نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشار
و خواب خفتگان را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ....
دکتر علی شریعتی
نویسنده تماس با نویسنده http://www.harfedel1724.blogsky.com
نمیدانم این داستان تلخ زندگی به چه کسی ختم می شود...
بی گمان غریبه ای منتظر توست و تو ...
وای که این واژه ی انتظار چه قدر بر خاطرم سنگینی می کند...
گویی این انتظار پایانی ندارد...
ولی...
این عشق بدون انتظار طمعی ندارد و شیرینیش از بین می رود...
پس باخودم عهد می بندم که منتظر آن غریبه می مانم...
پس سلام ای انتظار...
امروز پنجره دلم ترک برداشت
من محکوم شدم
محکوم به عشق
زندانی کلبه تاریک خویشم
امروز خزان چشمان من و توست
ما محروم از گرمی دستان پنجره ها
به افق های دور دست خیره مانده ایم
تو را نمی دانم ای دوست
اما پای رفتنم لنگ است...
نویسنده اتنا تماس با نویسندهhttp://www.akpersian2009.blogfa.com
و من دیگر تنها نیستم
و گوشی هست که همه حرفهایم را می شنود
سکوتم را معنا می کند
و آهم را با آهی دردناکتر پاسخ می دهد.
اینک پاییز با من است
نویسنده سحر تماس با نویسنده http://sahar990.blogfa.com
نگذاریم شعله بمیرد
فریب حرارت را نخوریم.
اصل، رقصِ شعلههاست.
نه گُلهای سرخی زیرِ قبایِ خاکستر .
( نادر ابراهیمی)
نویسنده سحر تماس با نویسندهhttp://sahar990.blogfa.com /a>>/>>/>>/>>/>>/>>/>>/>