به لبهایم مزن قفل خموشی
که دردل قصه ای ناگفته دارم
زپایم باز کن بندگران را
کزین سودا دلی آشفته دارم (فروغ فرخزاد)
نویسنده منصور از مشهد تماس با نویسنده www.notgheziba.blogsky.com
هر شب بتو با عشق و طرب می گذرد
بر من زغمت به تاب و تب می گذرد
تو خفته به استراحت و بی تو مرا
تا صبح ندانی که چه شب می گذرد
(هاتف اصفهانی)
نویسنده منصور از مشهد تماس با نویسنده www.notgheziba.blogsky.com
گلبرگ,به نرمی چو برو دوش تو نیست مهتاب, بجلوه چون بناگوش تو نیست
پیمانه ,به تاثیر لب نوش تو نیست آتشکده را, گرمی آغوش تو نیست
(رهی معیری)
نویسنده منصور از مشهد تماس با نویسنده www.notgheziba.blogsky.com
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز توجوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا (شهریار)
نویسنده محسن_ش از مشهد تماس با نویسنده mohsen_atract@yahoo.com
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که ازناوک مژگان تود خون میگشت بازمشتاق کمانخانه ابروی تو بود(تقدیم به دوستان عزیزم)