امروز پنجره دلم ترک برداشت
من محکوم شدم
محکوم به عشق
زندانی کلبه تاریک خویشم
امروز خزان چشمان من و توست
ما محروم از گرمی دستان پنجره ها
به افق های دور دست خیره مانده ایم
تو را نمی دانم ای دوست
اما پای رفتنم لنگ است...
نویسنده اتنا تماس با نویسندهhttp://www.akpersian2009.blogfa.com